Thursday, 26 January 2012

عجب صبری خدا داری

خدایا به حکمت در کارت هرگز شک نداشتم وندارم، ولی بعضی اوقات فکر میکنم با پارازیت ها و فیلتر های دولت تو هم از دیدن رنج مردم کشورم محروم شدی ،این تصاویر زیمباوه ویا یک کشور فقیر نیست ،ببین اینجا ایران است ،نه در کویر لوت ایران بلکه در تهران ،مرکز ایران  واینها مردمانم هستند







Sunday, 22 January 2012


وقتی این شخص را برای محاکمه به زندان قصر در تاریه ۲۱ اسفند ۱۳۵۷ آوردند، (عکس که برای نخستین بار است منتشر می شود!) کاغذی بر گردنش انداختند تا جرمش را بنویسند، اما به نظر می‌رسید او جرمی نداشت، کسی هم پیدا نشد شهادت دهد او جرمی انجام داده. پس روی کاغذ سفید نوشتند: سپهبد .... عامل فساد.

متن حکم کیفر خواست که در دادگاه برای وی خوانده شد بدین شرح است:

سپهبد .. با اشتغال در سمت‌های حساس نظامی و این اواخر ورزشی و نظایر آن با رژیمی که با ساقط کردن حکومت ملی شرعی به طریق غاصبانه و با ارادهٔ اجنبی در ایران سلطه پیدا کرده و مملکت را در جهت ارادهٔ اجنبی و در جهت خلاف شرع و مصلحت مملکت و ملت به قهقرا می‌برد و به نابودی می‌کشاند با اقدام علیه امنیت و قیام برای متزلزل کردن اساس استقلال و فساد در ارض و محاربه با خدا و نایب امام علیه السلام مطابع قوانین الهی و قوانین جاریه در زمان ارتکاب جرایم تقاضای رسیدگی و صدور حکم اعدام و مصادرهٔ اموال شخصی ایشان و آن مقدار از اموال که به خاطر فرار از ادای دین به صاحبان اصلی به فرزندان و اقربای نزدیک انتقال یافته است از طرف دادسرای کل انقلاب اسلامی از دادگاه دارم.

پس از ارائهٔ متن کیفر خواست هنگامی که نوبت به دفاعیات وی رسید (عکس) گفت:

آنچه را که شما مطرح کردید آنقدر مسخره و احمقانه است که من لزومی به پاسخ گفتن به آن نمی بینم اما چند دروغ بزرگ گفتید که همراه با اتهام زدن های شما نشان می دهد که حکم شما علیه من مثلا صادر شده و همچنین حکایتگر این حقیقت است که شما نه تنها مسلمان نیستید بلکه مشتی بی وطن، بی دین و مزدور که به دستور اربابانتان فقط و فقط قصد ویرانی کشور من و ارتش سرزمین مرا دارید.

پدر من جاسوس روس نبود، بلکه افسری ایرانی بود که در روسیه درس خوانده، من هم هرگز عامل کشوری نبودام بلکه در سالهایی که شما برای لقمه نان مزدوری، سر حسین را از این منبر به آن منبر می کشاندید. در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان ایرانی، بر اوج ابرها پرواز می کردم. حال شما چگونه به خود اجازه می دهید به من تهمت خیانت بزنید. شما از خود خجالت نمی کشید شما از مردم شرم نمی کنید؟ شما از هزاران جوان ایرانی که من با همه تلاش در راه فراهم کردن وسایل ورزشی و ایجاد امکانات جهت تربیت روح و جسم آنها، در ماه های گذشته کوشیده ام، ازرم نمی کنید؟

شما که هستید آیا به جز جمعی غارتگر و خونخوار و دوری از هر نوع صفت انسانی کسانی را می شناسید که چون شما بر هر آنچه ملی و ایرانی است تیغ بکشند؟

آقایان من پنجاه یک سال به خوبی و نیکی زندگی کرده ام و قرارگاهم آسمان ها بود. پاسخی به یاوه گویی های شما ندارم، به دستوری که اربابانتان داده اند عمل کنید، ولی مطمئن باشید که مردم ایران خیلی زود از خواب فعلی بیدار می شوند و این تب که با دروغ و تزویر شما به آن در جان و روح آنها رخنه کرده، بسیار سریعتر از آنچه فکر کنید فرو خواهد نشست، آنگاه شما هستید و خشم ملتی که به تار و پود شما آتش می کشد.

من دفاع خاصی ندارم ولی من هیچ وقت بر ضد انقلاب کاری نکرده‌ام به هر حال دیگر مهم نیست و من آمادهٔ اعدام هستم.

وی فردای این عکس در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ به حکم صادق خلخالی حاکم شرع وقت بر روی پشت بام مدرسهٔ علوی تیرباران شد...

صادق خلخالی بعد ها در مورد وی در کتاب خاطرات خود نوشته بود سپهبد به احمد خمینی گفت بود: من از توی عرب ایرانی‌ ترم!...

وی بهترین و خوشنامترین و از وطن پرست ترین نظامیان تاریخ این کشور بود که ناجوانمردانه بی گناه اعدام شد، تیمسار سپهبد خلبان نادر جهانبانی، روانش شاد...

Thursday, 19 January 2012

فریاد علیه سانسور سی ساله با هرزگی متفاوت است

video
نمیدانم میدانست ویا با قصدی دیگر این نقش را آفرید ولی در هر دوصورت پرچم دار شکستن سانسور تاریخ ایران در بعد از انقلاب شد ،او با نیت انجام کاری هنری در ویدئو کلیپی در پاریس خود را برهنه کرد تا مفهوم آزادگی یک انسان را به تصویر بکشد ،بگذار هر که هر چیزی میخواهد بگوید ،هر جامه داری معصوم نیست وهر عریانی هرزه نیست،چیزی که سالهاست بر عکس آن را خواستند در مغزمان فرو کنند

Monday, 9 January 2012

زندان تنها میله وسیم خار دارنیست

زندان هرجایی است که حقوق انسانی رعایت نشود ،هر کسی که حق زندگی درکشورش را نداشته باشد زندانی محصوب میشود،زیادند کسانی که نمیتوانند به میهن باز گردند وصدایشان هیچ گاه به هیچ کجا نمیرسد

فرشاد محمدی ۳۴ ساله، بی‌خانمان مقیم متروهای مونترال، به ضرب گلولهٔ پلیس مونترال کشته شد!...
به گفته پلیس او به وسیله چاقو به پلیس حمله کرده وپلیس به ضرب گلوله او را از پای در آورده،فرشادمدت سه سال بود که در اماکن عمومی زندگی میکرد وهیچ گاه صدایش به جایی نرسید،شاید تعدادبی خانمان ها کم نباشد ولی ایرانی!!!!خدایش بیامرزد
منبع :هیس

Sunday, 1 January 2012

میتونم از تک تک سلول های بدنت برات جرم درست کنم....


می تونم از تک تک سلول های بدنت برات جرم درست کنم
فکر میکنی میتونی ادامه بدی ،فکر می کنی خیلی قوی هستی ، فکر می تونی چیزی رو می تونی تعغیر بدی ، فکر می کنی دوستات خیلی قوی هستند و حمایتت میکنند، می خوای بجنگی ، می خوای گردن کلفتی کنی ، نمی خوای تمومش کنی نه ؟ باشه پس خوب گوشهات رو باز کن . کوچکترین چیزی که اینجا می بینی چیه ؟ بیا خودکار من رو بگیر ویه نگاه به نوک اون بکن ، اون غلطک سر خودکار روکه جوهر را روی کاغذ میاره رو می بینی ، اون کوچکترین چیزی هست که اینجاست ، ولی با نوشتن چند خط روی کاغذ می تونم با این خودکار به زندگی تو خاتمه بدم ویا برای یک عمر راهی زندانت کنم. می تونم گردنت رو با همین غلطک خودکارم بشکنم و می تونم از تک تک سلول های بدنت برات جرم درست کنم .می تونم کاری کنم که برای همیشه از دیدن همسرو فرزندت محروم بشی و
این ها صحبت های افسر بازجوی من بود، و ای کاش فقط صحبت بود،بهش ایمان آوردم چون حرفهایش رو عملی کرد. واقعا بهم نشون داد که با نوشتن چند خط می توان زندگی یک انسان رو به نابودی کشید ، قاضی و بازپرس هم همینطور. به وضوح ووفور دیدم که با نوشتن چند خط که تنها ابراز نظرات شخصی خود بوده ومنتها به هیچ قانونی نمی شود زندگی انسانهای بی شماری را به نا بودی کشاندند ومی کشانند. وقتی در اوج جوانی هستی وفقط 26 سال داری وقتی با دیدن همسر جوانت وفرزندت احساس مکنی همه چیز در دنیا داری وقتی که دختر 3 ساله ات صدایت می زند و می بوستت همه چیزهای بد زندگیت رو فراموش می کنی ، ناگهان با لغزش خودکار یک انسان نمای پست که بویی از هم نوع بودن و انسانیت نبرده است همه وهمه را ظرف چند ثانیه از دست می دهی واگر شانس بیاوری واز چوبه دار فرار کنی به 20 سال حبس در زندان محکوم می شوی. مگر یک انسان چند بار به دنیا می آید که بگوید خوب اینبار زندگیم را از من گرفتند با شد دفعه بعدی!!
ای کاش حد اقل اینگونه بود. هنوز بعد از 7 ماه آزادی موقت (با قید ضمانت) هنوزشب ها با کابوس زندان اوین از خواب می پرم. از کودکی بیاد دارم هر گاه سر سفره پدرم می خواست دعایی بخواند اول از همه می گفت خدایا آبروی هیچ مردی نریزان و اشک هیچ مردی را در نیاورو همه آمین گویان تصدیق می کردیم اما نمی فهمیدم که این موضوع چرا اینقدر می تواند درد آور با شد . چه بسا گریه خیلی مردان را زمانی که عزیزی از دست داده بودند و یا برشکسته شده بودندرادیده بودم .دردناک بود ولی نه آنقدر که پدر می گفت.
وقتی زمان سال تحویل 1389 (سال اخیر) در زندان بودم زجه های مردان و هم بندیان خودم را که بر اثر نامردی دولت مردانم آنجا بودند و زندگی خود را از دست داده بودند می شنویدم تازه به حرف پدرم رسیدم . زجه هایی که همراه با شرم ساری سنگ را آب می کرد و مو بر بدن هر انسانی سیخ می شد.
اینکه یک یا چند نفر بتواند بر سر قدرت داشتن زندگی انسانی را از بین ببرند اینکه قضات و دولت مردان کشور من فکر می کنند جانشین خدا بر روی زمین هستند وخدایی می کنند انسانی را می کشند یا برای یک عمر به زندان می فرستند ، اینها نه تنها انسانی و مردانه نیست بلکه پست ترین کار ها در روی کره زمین است که متاسفانه در ایران کاملا عادی می باشد. ٰآرزوی هر کسی است که در کشور خودش آزادانه زندگی کند،این آرزوی من نیز میباشد اما نه در سایه جمهوری اسلامی .حالا شما به حرفهای من گوش کنید:
جرم من دانستن چیزهایی بود که نباید می دانستم نه؟ با تیشه قدرتت چنان بر ساق پایم زدی که شکستی قامتم را،با همان قامت شکسته وتیشه خودت اینبار نوبت من است،تیشه بر ریشه ات می زنم .
ازتمام فعالان حقوق بشر درخواست دارم که نگذارند خون ریخته شده همنوع هایشان پای مال شود ،تنها کمی مشکل قضاوت در ایران راجدی بگیرند